X
تبلیغات
.:: دیـــــدگــــــاه ::.

.:: دیـــــدگــــــاه ::.

انسان شناسی شهری

     انسان‏شناسي شهري، به عنوان تخصصي ويژه در انسان‏شناسي فرهنگي، پس از جنگ جهاني دوم يعني هنگامي مطرح شد كه وضعيت اقتصادي ـ سياسي جديد سبب رشد گسترده وانفجار آميز شهرها نه فقط درمناطق توسعه يافته بلكه در مناطق  درحال توسعه جهان نيزشده بود.انسان شناسی شهری به سه دوره حدودا بیست ساله تقسیم میشود که از سال 1940 آغار میگردد.هر یک از نسل‏هاي انسان‏شناسي شهري در طي دوره‏هاي مختلف موضوعات متفاوتي را مورد مطالعه قرار مي‏دادند. نسل اول‏ انسان‏شناسي شهري كه متعلق به دو دهة اول يعني دهه‌هاي چهل و پنجاه بود. درپي يافتن بقاياي زندگي روستايي در شهر بود. اين نسل را مي‏توان در نزد انسان‏شناسان مكتب منچستر ديد كه درپي يافتن قبايل و قبيله‏‎گرايي در شهرهاي آفريقاي مركزي بودند و حتي مفهوم باسازي قبيله‌اي را ابداع كردند.دو دهه دوم يعني دهه‌هاي شصت وهفتاد قرن بيستم تا حدودسال1980 ،نسل دوم انسان‏شناسي، موضوعات اصلي انسان‏شناسي در گذشته را، در شهر جستجو مي‏كردند.انسان‏شناسان شهري اين دوره مسايل خاصي هم‌چون مهاجرت، خويشاوندي، قشربندي اجتماعي، نقش‏هاي اجتماعي و غيره را در شهر جستجو مي‌كردند.آغاز نسل سوم كه انسان‏شناسان شهري، علايق‏شان را به‌تمامي جنبه‌هاي زندگي شهري معطوف كردند. براي انسان‏شناسي شهري اين دوره آنچه اهميت دارد،‌ خصوصيات فرهنگ شهري  و ويژگي‏هاي شكل‏هاي گوناگون زندگي در شهر مورد مطالعه است اين انسان‏شناسي ديگر به دنبال پديده‏هاي زندگي روستايي و كوچ‏نشين يا مسايل ديگر از اين دست در شهرنيست.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:13  توسط سید نوید موسوی  | 

انسان و حیوان(نقد و معرفی کتاب)

DSC00108.JPG

                                                                          
در نگاه اول ممکن است تصور کنید که با یک کتاب در باره چگونگی اهلی کردن حیوانات روبرو هستید
اما از عنوان کتاب که بگذرید ورقی که بزنید کتاب انسان و حیوان با مجموعه ای در چهار بخش و دوازده
فصل ، ارتباط  انسان و حیوان را از دیدگاه مردم شناختی بررسی می کند.

و نیاز مبرم هر یک را به دیگری
و لازم و ملزوم بودن آنها را برای حیات بیان می کند.

ژان پیر دیگار نویسنده کتاب ، دارای تحصیلات در رشته علوم طبیعی و دکترا در رشته ی مردم شناسی و
 متخصص در باره ایران و مدیر پژوهش در مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه است.

اصغر کریمی که کارهای متعددی را به اتفاق نویسنده منتشر کرده ، مترجم این کتاب است.

پیر دیگار در این کتاب پزوهشی را نه بر اساس محوریت حیوان و اهلی کردن آن ، بلکه به عنوان یک
مردم شناس برای آشکار نمودن تلاش ها و دستاورد هایی که انسان در زمینه های گوناگون اعم از توان فنی
نیروی درک و هوشمندی و سازمان اجتماعی برای اهلی کردن حیوانات به کار برده بهره جسته است.

نویسنده به دنبال یافتن رد پایی از تاریخ گذشته انسان از طریق حیواناتی است که توسط او اهلی شده اند تا
در این مسیر به پنهانی ترین محرک ها و توانایی های اندیشه و عمل انسان پی برد و از راز های آن مطلع گردد.

دیگار در پاسخ به چرایی انتخاب موضوع حیوانات برای شناخت انسان، چنین اذعان می دارد که اهلی کردن حیوان از جمله اعمالی بوده که بیش از سایر فعالیت هایش، انسان را ساخته است.

به زعم نویسنده، انسان طی ده هزار سالی که از مراحل اولین اهلی کردن های حیوانات می گذرد بخش اعظمی از خوراک،پوشاک، مسکن،آسایش و رفاه ،گرما و روشنایی،وسایل کار و حمل و نقل را مدیون همین حیواناتی است که گزینش و تربیت کرده است.

بخش اول کتاب با دورنمایی از عقایدی در باره ی اهلی کردن حیوان آغاز گردیده که در این چشم انداز سعی شده شرایط یک بررسی نوین به روش مردم شناختی حاصل شود.

بخش دوم نیز به حیوانات اهلی اختصاص دارد و فهرستی از چگونگی فعالیت هایی که بر روی حیوان انجام
می گیرد تا اهلی شود به خواننده ارایه می دهد.

بخش سوم روابط بین انسان ها و حیوانات اهلی ، چگونگی استفاده از حیوانات اهلی، با تحلیل "چرایی" و
"چگونگی" این روابط و مفهوم نظام اهلی کردن ، شرح داده شده است.

بخش آخرین کتاب نیز به بیان روابط بین جامعه و اهلی کردن حیوان پرداخته است. نویسنده کتاب معتقد است ویژگی های انسانی افراد به نوعی بر گرفته از موجوداتی است که در کنار خود دارند، چرا که در اهلی کردن و تربیت حیوانات ، انسان به مدد اندیشه و حس خود تمامی دانایی و اندوخته های فکری و روحی اش را بکار می گرفته تا به بهترین شیوه و کار آمدترین روش حیوان را مسخر خود نماید. لدا از این دیدگاه اهلی کردن حیوان تصویری از میزان درک و احساس انسان نسبت یه دنیای پیرامون خود است.

این کتاب با پرده برداری از برخی از پنهان ترین محرک های عمل انسانی، آدمی را از دو سو به چالش می کشاند از یک سو نگاه نقادانه به اعمال انسان دارد و از سوی دیگر نگاهی نقادانه بر اهداف بلند پروازانه در اهلی کردن حیوان توسط انسان ، از همین رو به بیان دغدغه ای که در کشاکش این دو دیدگاه پدید می آید می پردازد و آن رشد گرایش به پرورش هایی است که در نهایت چیزی جز آسیب و زیان به بار نمی آورد. از جمله بروز تنش های شدید در شهرها بین هواداران و مخالفان زیاد شدن حیوانات مونس( مانند سگ که آن را به مثابه رقیبان مستقیم کودکان) می دانند.

نویسنده در پایان کتاب ،خواننده را با یک پرسش نهایی و اساسی روبرو می کند: اینکه آیا پس از هزار سال از اینکه یا انسان ها به مثابه حیوانات مطرح شده اند و یا حیوانات به مثابه انسان ها ، وقت آن نرسیده است که به مساله به صورتی عقلایی تر نگاه کنیم و در صدد طرح آنها به همان صورتی که هستند باشیم و در آنها زندگی و موجودیت یک موجود زنده را رعایت کنیم؟! به هر جهت پیر دیگار به مدد نگاه مردم شناسانه خود ، چشم اندازی نو در پدیده اهلی کردن حیوانات پیشر رو قرار داده است . بعدی که تاکنون به آن کمتر توجه شده است.

روایی متن ترجمه شده نیز هر گونه ابهام و نارسایی را در بیان اهداف و دیدگاهی که نویسنده به زعم و
تلاش خود دنبال کرده ، به زیبایی و به سهولت بر طرف کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 19:46  توسط سید نوید موسوی  | 

درنگی در ایده گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها

دستیابی به حقیقت.....

دوشنبه ۳۰ آذر در ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد مقاله ای خواندم درباره ی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها ، که خلاصه ای از آن را برای مطالعه ی دوستان ، اینجا می نویسم.....

گفت و گو در تمام عرصه های فلسفی و اجتماعی و حتی علمی به عنوان راه کشف و انتقال حقیقت شناخته شده است. علاوه بر شناخت که از بینش حاصل می شود ، دیالوگ در مسائلی که متعلق فهم نیز هست اصلی ترین راه به شمار می رود.معناداری از (فهم) بر می آید و برای فهم دیگران باید با آنان سخن گفت. علم در معنای قرون هفدهمی و هجدهمی آن کمتر به فهم اعتنا می کرد و صرفا بر شناخت عقلی و تجربی تکیه داشت.اما امروز فرضیه ها و شیوه های جدیدی در حوزه ی علم ، دست یابی به حقیقت را از طریق فهم مشترک میسر می کند.از همین رو نیاز امروز ما به دیالوگ به مراتب  بیشتر  از گذشته است.

گفت و گوی میان فرهنگ ها و تمدن ها که ترکیب مفهومی معناداری است ، در همین افق معنا یافته است و از طریق محور قرار دادن ذهن در مقابل عین و مشاهده ی دستاوردهای زندگی جمعی بشر می کوشد عرصه ی نوینی در ارتباطات فردی و جمعی بگشاید.

به همین سبب است که این مقوله به موضوع مهم و جدیدی در حوزه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی تبدیل شده است.

گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها در فلسفه جایگاه مهمی دارد . ماندن در یک عالم ممکن نیست ، از این رو باید در پی اندیشه فراگیری بود که بتواند میان تمدن ها رابطه برقرار کند.تفکر فلسفی ،قدرت و قابلیت انجام این کار را دارد، لذا این نظریه را هم می توان همچون مسئله ای متافیزیکی مطرح کرد.

به هر حال ورود به بحث گفت و گوی تمدن ها محتاج پرداختن به مسائلی جدید در باب اندیشه و جامعه ، سیاست و روابط بین الملل ، ارتباطات ، اخلاق و معنویت است. بدون پرداخت به مبانی عام و مبتنی بر اخلاق و بدون پایبندی به اصول اساسی اخلاق جهانی و بدون شناخت زمینه های فرهنگی و اجتماعی و مجاری و لوازم ارتباطی نمی توان در میدان ( گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها ) قدم گذاشت.

تحولات سخت افزاری و نرم افزاری از یک سو و دگرگونی های نظری از سوی دیگر حاکی از ورود به دوران تازه ایست که در آن مفهوم گفت و گوی تمدن ها را بیشتر از گذشته مورد توجه قرار  می دهد. از این رو طبیعی است که این تحولات خواسته و ناخواسته در گفتارهای جاری در عرصه ی ارتباطات بین المللی نیز بازتاب بیابد چرا که زبان، بازتاب دهنده ی عوامل قوام بخشنده و تحول یابنده  در هر عرصه ی ارتباطی است.

با این چشم انداز می توان به پیدایش و رشد جامعه یی مدنی و گستره یی همگانی امیدوار بود. ۰۰۰۰۰۰۰۰۰

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:31  توسط سید نوید موسوی  | 

 

تجدد و تشخص (جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)

تجدید اختراع سنت در جوامع متجدد کنونی ، به نحوی که با ساختارهای درونی نظام اجتماعی در تقابل قرار نگیرد ، نه فقط در حوزه ی روابط انسانی بلکه در زمینه ی تولید مصنوعات هم قابل بررسی به نظر می رسد. ( آنتونی گیدنز)

پدیده ی تاریخی تجدد از طریق مبحث نو ظهوری به نام ( ما بعد تجدد) در ادبیات فلسفی و اجتماعی ما سربر آورده است.

مسئله ی تجدد ، توسعه ی گذشته ی آن و شکل های نهادینه اش در دنیای امروز ، به صورت یکی از مباحث بنیادین جامعه شناسی سال های پایانی قرن بیستم در آمده است.

نهادهای امروزین ، چه از لحاظ پویایی و تاثیر گذاری بر عادات و رسوم سنتی و چه از نظر تاثیرات عام و جهانی ، با همه ی اشکال پیشین نظم اجتماعی فرق دارند.و این تفاوت ها فقط به معنای امتداد تغییر و تبدیل های صوری نیست: تجدد تغییراتی ریشه ای در کیفیت زندگی روزمره پدید می آورد و بر خصوصی ترین وجوه تجربیات ما تاثیر می نهد.

تجدد را باید به عنوان نوعی نهاد اجتماعی درک کرد.با این وصف ، تغییرات حاصل از نهادهای امروزین به طور مستقیم با زندگی فردی و ، بنابراین ، با (خود) ما هم در می آمیزند.

در واقع یکی از ویژگی های متمایز تجدد عبارت است از تاثیرات متقابل فزاینده بین دو ( حد نهایی) برون مرزی و درون مرزی یا، به عبارت دیگر ، بین تاثیرات جهانی، از یک سو ، و گرایش های درونی ، از سوی دیگر.

جامعه شناسی و علوم اجتماعی به معنای وسیع کلام ، از عناصر ذاتی بازتابندگی تجدد هستند.که یکی از پدیده های بنیانی مورد بحث در این کتاب ، یعنی ( کتاب تجدد و تشخص ) را تشکیل می دهد.

به طور کلی ، کیفیت کانونی این کتاب بیشتر تحلیلی است تا توصیفی و در پاره ای از مباحث بر نگرش هایی آرمانی ـ نوعی تکیه  شده است . 

این کتاب برای نخستین بار  ارتباط مطلوب بین مجموعه ی آثار پربار  آنتونی گیدنز درباره ی جامعه شناسی تجدد و روان شناسی انسان مدرن را برقرار می سازد.علاوه بر این ، رهیافت چند جانبه ی او به مسائل ، به روشن شدن ارتباط های متقابل آثار و عوارض تهاجم آمیز توسعه ی تجاری و توسعه ی فنی نیز می انجامد.

در این بررسی پردامنه تحلیل تازه ای از تجدد و رابطه ی آن با ( هویت شخصی) ارائه شده است. نویسنده بر پایه ی آراو اندیشه هایی که در کتاب پیامد های تجدد مطرح کرده بود، احتجاج می کندکه دوران تجدد ( اخیر ) ـ تجدد کنونی ـ نوعی نظم ما بعد سنتی است که ویژگی عمده ی آن قدرت باز تابندگی گسترده ی نهادهای نوین اجتماعی است.

در دوران کنونی ، گرایش محسوس نهاد های جدید به جهانی شدن ، همراه با تغییر شکل زندگی اجتماعی روزمره، پیامد های ژرفی برای فعالیت های شخصی در بر داشته است.

(هویت شخصی) افراد عملا بر اساس روایت خاصی از ( خود ) باطنی آنها ساخته و پرداخته می شود که بر حسب بازتاب های متغیر نهادهای اجتماعی مدرن مورد تجدیدنظرهای مداوم قرار می گیرد...........

برگرفته از کتاب تجدد و تشخص( آنتونی گیدنز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 20:50  توسط سید نوید موسوی  | 

خوانش مجدد زندگی.....(آموزش و پرورش در سوئد)

روز ۵شنبه ، ۱۹آذر ، در ضمیمه ی روزنامه ی اعتماد ، مقاله ای درباره ی شیوه ی آموزش پرورش در کشور سوئد خواندم که توسط دکتر محسن نجات حسینی نوشته شده بود و برایم جالب بود . هم اکنون خلاصه ای از آنچه خوانده ام.................

در سوئد بزرگترین جشن خانوادگی وقتی برگزار می شود که فرزند خانواده دیپلم دبیرستان خود را دریافت می کند. روزی که دانش آموزان برای دریافت مدرک تحصیلی خود به دبیرستان می روند ، همه ی آن ها لباس های رسمی سفید وسیاه می پوشند و کلاه مخصوص جشن فارغ التحصیلی را بر سر می گذارند.این جشن علاوه بر جشن فارغ التحصیلی ، جشن خداحافظی با خانواده هم هست. بر اساس قوانین سوئد ، پس از پایان دبیرستان و پس از رسیدن بچه ها به ۱۸ سالگی ، خانواده مسئولیت نگهداری و پذیرایی از فرزند خود را ندارد. یک فرد ۱۸ ساله از نظر اجتماعی بالغ به حساب می آید و همه ی حساب و کتابش با نهاد های دولتی است.و جوانان پس از پایان دبیرستان از خانواده کوچ کرده و به هر شکلی که می خواهند زندگی می کنند. والدین آن ها نیز از آن پس با کاهش بار مسئولیت ، بیش تر از پیش از زندگی خود لذت می برند.

تحصیلات عالی در اختیار همه....

دانش آموزانی که دوره ی دبیرستان را به پایان رسانده اند  ، می توانند برای ورود به دانشگاه اقدام کنند. در سوئد به علت وجود  نسبتا وسیع بازار کار ، کسب در آمد های خوب  و نیز محترم بودن همه ی مشاغل ، تب تحصیلات دانشگاهی چندان داغ نیست. بسیاری از دانش آموزان ترجیح می دهند بعد از دیپلم مدتی به مسافر ت های خارج از کشور بپر دازند و با فرهنگ و زندگی مردم دیگر آشنا شوند. شرط ورود به دانشگاه ، داشتن دیپلم معتبر از کشور سوئد است ، داوطلبان ورود به هر دانشگاهی ، به ترتیب جمع نمره های دوره ی دبیرستان یا به ترتیب نمره ی درس هایی که برای یک رشته ی خاص ضروری است ، گزینش می شوند.

مردمانی بی القاب.............

امروزه در جامعه ی سوئد چشم نیاز کسی به دست اربابان و حکام نیست که لازم باشد به تملق گویی از آنها بپردازند.وقتی قانون، حق یک زندگی قابل قبول را برای همه محترم می شمرد ، به تدریج فرهنگ جامعه از مجیز خوانی برای قدرتمندان و القاب و عناوین دروغین پاک خواهد شد.در کشورهای عقب افتاده ، عناوین و القاب وسیله ای برای بیان شخصیت افراد است.حتی بسیاری می کوشند با کسب مدرک دانشگاهی قلابی ، وسیله ای برای ابراز شخصیت خود پیدا کنند. اما در سوئد القاب دکتر ، مهندس، پروفسور و... که نشان درجات علمی و تخصص یا مهارت های شغلی است ، در مراودات روزمره ی مردم جایی ندارد. 

دکتر محسن نجات حسینی در این بخش مقاله از جانب خود بیان می کنند که : چند سال پیش برای شرکت در یک کنفرانس در یک کشور اروپایی بودم . آنجا با تعدادی از ایرانیان که برای شرکت در کنفرانس آمده بودند ، آشنا شدم. یک شب در جمع ایرانیان در یک رستوران حضور داشتم.خانمی که او را خانم دکتر صدا می زدند در صندلی کنارم نشسته بود. دلم می خواست بدانم این خانم در چه رشته ای تخصص دارد . وقتی از او راجع به تخصص اش پرسیدم ، تکانی خورد و در حالی که به آن سوی میز چشم دوخته بود چیزی را بر زبان آورد که من متوجه نشدم.یکی از همراهان که در طرف مقابل نشسته بود و سوال مرا شنید به داد آن خانم رسید. او در حالی که به گوشه ای از میز اشاره می کرد به من گفت: (ایشان خانم آقای دکتر.... هستند.) . من که سال ها از این تعارفات دور بودم ، نمی دانستم به همسر یک پزشک ، لقب خانم دکتر اطلاق می شود.در حالی که در کشور سوئد به این القاب توجهی نمی شود و خود افراد مهم هستند.

کار ننگ نیست....

در سوئد همه ی گروه های شغلی مورد احترام هستند . هر کس به کاری که می کند ، چون با علاقه ی خودش انتخاب کرده است ، افتخار می کند. رفاه و آسایش در جامعه نتیجه ی مجموعه کاری است که همه ی گروه های شغلی انجام می دهند. هر کاری در جای خودش ضرورت دارد. وقتی یک بار رفتگران اعتصاب می کنند و آشغال ها در خیابان ها انباشته می شود ، آن وقت می بینیم که این گروه شغلی چه قدر مهم هست. آن ها با رفتگری از آلودگی محیط زندگی جلوگیری می کنند . فعالیت روزمره ی آن ها در جهت پیشگیری از پخش عوامل بیماری زاست.پس کار رفتگران از کار یک پزشک کم ارزش تر نیست.یک پزشک جان تعداد محدودی را که بیمار شده اند نجات می دهد و یک رفتگر جان بسیاری را از مریض شدن محفوظ می دارد. به همین دلیل رفتگران در سوئد نیز مانند سایر گروه های شغلی از احترام و حقوق و مزایای مناسب برای یک زندگی راحت برخوردارند و....

وقتی زندگی شغلی سوئدی ها را با زندگی شغلی برخی ملیت های دیگر مقایسه می کنم ، میبینم سوئدی ها کار می کنند برای اینکه زندگی کنند ، یعنی هدف داشتن یک زندگی راحت است و کار و فعالیت های شغلی در خدمت آن هستند. برعکس در بسیاری از کشورها ، دشواری های امرار معاش به گونه یی است که می توان گفت ، مردم زندگی می کنند برای آن که کار کنند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:23  توسط سید نوید موسوی  | 

پایان پدر سالاری....

پدر سالاری ساختار بنیادی تمامی جوامع معاصر است.وجه ی مشخص پدرسالاری ، عبارت است از : اقتدار نهادی شده ی مردان بر زنان و کودکان در واحد خانواده.پدر سالاری از لحاظ تاریخی و فرهنگی ریشه در ساختار خانواده و در تولید مثل زیستی ـ اجتماعی نوع بشر دارد.

خانواده ی پدر سالار ، یعنی سنگ بنای پدر سالاری ، در پایان این هزاره با فرآیندهای جدایی ناپذیر و به هم بسته ی ،  دگرگونه شدن کار و آگاهی زنان به چالش کشیده شد.

نیروی محرک این فرآیند ها عبارتند از : ۱)پیدایش اقتصاد اطلاعاتی جهانی ۲) دگرگونی های تکنولوژی در تولید مثل نوع بشر  ۳) سیل نیرومند مبارزات زنان و نهضت چند بعدی فمنیسم.

در کشورهای صنعتی اکثریت وسیعی از زنان خود را برابر با مردان می دانند. و این آگاهی به سرعت در سراسر جهان گسترش میا بد. و این انقلابی است بنیادی و بازگشت ناپذیر.

دلایل اصلی بحران در خانواده ی پدر سالار:۱)گسستن خانوارهای متشکل از زوج های ازدواج کرده به واسطه ی طلاق یا جدایی.۲) افزایش بحران های ناشی از ازدواج و دشواری رو به رشد تطبیق ازدواج و کار و زندگی با یکدیگر. که منجر به ایجاد دو مشکل شده:به تاخیر انداختن ازدواج/تشکیل خانواده و زندگی مشترک بدون ازدواج. ۳) عوامل جمعیت شناختی ، از جمله پیر شدن جمعیت و تفاوت میزان مرگ و میر زنان و مردان.۴) بی ثباتی خانواده و افزایش خود مختاری زنان در رفتار منجر به تولید مثل.

روی هم رفته این جریانات یکدیگر را تقویت می کنند و ساختار و ارزش های خانواده ی پدر سالار را زیر سوال می برند....

امروزه زنان در کارهای درآمد زا مشغول به فعالیت هستند و این امر باعث افزایش قدرت چانه زنی آنان در برابر مردان شده و مشروعیت سلطه ی مردان را در مقام نان آور خانواده تضعیف کرده.و این عامل نیز خود میتواند دلیلی موجه بر پایان دادن بر خانواده ی پدر سالار باشد.

فمنیسم دارای تاریخی طولانی است،ولی صحیح است بگوییم فقط در ربع آخر قرن حاضر شاهد خیزش انبوه زنان علیه ظلم و ستم در سراسر جهان بوده ایم. که دلایل آن در بالا ذکر شد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 16:19  توسط سید نوید موسوی  | 

کوتاه درباره ی موزه ی ایران باستان

 

                 

      موزه ی ایران باستان در سال 1316به بهره برداری رسید طرح آن توسط یک باستان شناس ومعمار فرانسوی و معماران ایرانی طراحی شد.طرح ورودی آن به شکل طاق  کسری در تیسفون است. این موزه شامل 2 بخش تاریخی و ما قبل تاریخ می باشد،چینش اشیاءدر این موزه بر اساس دوره ها وسلسله هاست قدیمی ترین اشیاء در این موزه متعلق به دوره های پارینه سنگی است،قدیمی ترین شیئی که در این موزه نگه داری میشود مربوط به حدود یک میلیون سال پیش واز ناحیه ای بین سرخس ومشهد است،بخش    بعدی مربوط به  اشیاء و ظروف سفالین مربوط به شش تا ده هزار سال پیش است،بخش بعدی یافته هایی از تپه هایی باستانی همانند سیلک کاشان و یا شهر سوخته است،بخش بعد مربوط به مفرغ های لرستان می شود،بخش بعدی جذاب ترین بخش موزه از نگاه هر بیننده ایست این بخش مربوط به گنجینه ی هخامنشیان است که بعضی از اشیای آن به علت ارزش ما فوق تصورشان سالها در خزانه کشور محافظت می شده اند.کتیبه ها وانواع حجاری ها از این جمله اند بخش بعدی مربوط به دوران حکومت سلوکیان بر ایران است.بخش بعد مربوط به دوران اشکانیان است وبخش پایانی موزه را  اشیاء دوران ساسانیان زینت بخشیده است. موزه ی ایران باستان در میدان در خیابان ۳۰ تیر در حوالی میدان امام خمینی(توپخانه) واقع است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:21  توسط سید نوید موسوی  | 

موزه ا ی کردن

   وقتی سنتها از زندگی انسانهارخت بر می بندند انسانهابر ای دیدن آنهاعلاقه مندمی شوند؛زیرا آن اشیاء وسنن دیگر برایشان عجیب ، شگفت انگیز و جدای از هویتشان به نظر میرسند.امّا این علاقه از جنسی نیست که آن را در زندگی  خودشان هم دنبال کنند.آنها در موزه بدنبال چیزهایی هستند که در هویت واقعی و زنده شان نباشد.چون اگر در زندگی عادی و روزمره شان  آن را بیا  بند موزه در نظرشان بی فایده می آید.اما  وقتی افراد از جدائی موزه با خودشان    مطلع اند اشیاء موزه را نمادین می یا  بند.به همین دلیل  اکثراً طبقات متوسط وبالا به موزه علاقه مندند وموزه برایشان جذاب است،چون آنها فاصله ی نسبتًا زیادی بین خودشان وسنت می بینند و هر چه به سمت طبقات پائین تر می آییم افراد علاقه کمتری به موزه  دارند چون آن را مثل زندگی خودشان می دانند آداب ورسوم وسنتهای خودشان را  در موزه می یا   بند.این مسئله پارادوکسی است که در موزه نهفته است.به همین دلیل کاه می گویند«موزه ا ی کردن » یک نوع بیگانه سازی فرهنگ است ، در واقع نوعی کشتن فرهنگ است ،یکی از راههای   مدرن کردن ،یکی از راههای از بین بردن  و فراموش کردن  وبیرون آوردن سنتها از بسترهایشان ،چه در جوامع غربی وچه در جهان سومی ها، این است که سنتها را به موزه برد.موزه یک پدیده ی مدرن است بدین معنا که تنها انسان مدرن می تواند با موزه ارتباط برقرار کند.

                                                                              برگرفته از صحبتهای استاد فاضلی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:15  توسط سید نوید موسوی  | 

نسبت هوش وخلاقیت با فرهنگ

       در جلسه قبل بحثی پیش آمد درباره ی هوش،خلاقیت وپیشرفت جوامع.در این میان گریزی به نظرات وفرضیاتی زده شد که گروهی یا نژاد خاصی را با هوش تر یا اصیل تر ویا برتر می دانند.مثل نازیسم ویا تفکر اروپائیان در مورد ملل دیگر ویا خود ما ایرانیان. اخیرا در جایی خواندم که دختر بچهای 2 سال و4ماهه در انجمنی که متعلق به باهوش ترین افراد زمین است پذیرفته شده است پدر او در مصاحبه ای گفته بود کودک او روزی با مادرش راجع به تولید مثل پنگوئن ها بحث کرده است و آن روز دیر نیستکه دخترش یه او بگوید که تو چیزی نمی فهمی.ضیب هوشثی این دختر بچه در حد انیشتین وهاوکینگ است در حین خواندن این مطلب این مسئله یادم آمد بهرهی هوشی هم مانند هر چیز طبیعی دیگری بر اساس  منحنی نرمال توزیع شده است  و باید در همین زمان حداقل چند هزار نفر با این بهره هوشی در روی کره خاکی ما باشند اما فرصت کشف شدن را نداشته اند آیا در این 70 میلیون ایرانی یک نفر هم با این ضریب هوشی نیست؟چرا هست اما کشف نمی شود.هوش پایه ی خلاقیت است اما خلاقیت در بستر فرهنگی  ای که اجازه نوآوری  میدهد بروز پیدا می کند اگر در فلان قبیله یآفریقایی مردم هنوز به صورتهای ابتدائی زندگی می کنند دلیل بر عقب مانده بودن یا بی بهره بودن از هوش نیست این طرز زیستن تا مقدار زیادی بسته به فرهنگ آن جوامع است. در فرهنگهایی که به خلاقیت و نوآوری به چشم یک ارزش می نگرند پیشرفت یکی از عادی ترین امور است.این فرهنگ است که ما را ما می کند اگر در فرهنگی خلاقیت یک ارزش باشد افراد آن جامهع هم افرادی خلاق پرورش می یابند.جامعه ما چطور؟ این فرهنگ است که اجازه شکوفایی به هوش و خلاقیت را میدهد. البته این دلیلی برای کم کاری وتوجیه نیست.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:26  توسط سید نوید موسوی  | 

 معرفی کتاب .....

آزادی زنان: مسایل، تحلیل‌ها و دیدگاه ها 
ایولین رید از جمله متفکران فمینیست و مارکسیستی بود که تقریبا در تمام عمر خود (1905-1979) از  خط فکری یکسانی تبعیت کرد و آن مبارزه در راه احقاق حقوق زنان با رویکردی چپ گرایانه بود که در آن موقعیت فرودست زنان به طور مستقیم به وجود سیستم های اقتصادی سرمایه داری پیوند داده می شد و حتی از این هم بیشتر به نوعی دلیل اصلی ستم بر زنان،‏ سرمایه داری معرفی می شد. این دیدگاه که دیدگاه رسمی و مورد اجماع در انسان شناسی مارکسیستی کلاسیک تا سال های 1960 به ویژه در کشورهای اروپای شرقی و شوروی سابق بود از لحاظ تاریخی ریشه از کتاب فردریش انگلس با عنوان ”منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت“  می گیرد که او خود  آن را بر اساس تفسیر آزاد خویش از  کتاب ”جامعه باستان“ مورگان نوشته بود. با این وصف، دیدگاه مارکسیستی درباره ی  زنان که عمده ترین استدلال آن متقدم بودن نظام های ”مادرسالار“ بر نظام های ”پدرسالار“ در جوامع انسانی و برون آمدن نظام های ”مادر تبار“ از درون نظام های ”مادر سالار“ است، امروز تقریبا به طور کامل رد شده است.
در کتاب ”آزادی زنان“ البته ما بیشتر از آنکه با بحث های علمی درباره ی  موضوع های انسان شناختی سروکار داشته باشیم با همان گفتمان سیاسی و مبارزه جوی اجتماعی درباره ی زنان در محکوم کردن جامعه سرمایه دار روبرو می شویم که تقریبا هیچ استدلال علمی برای دعاوی تاریخی و باستان شناختی خود نمی آورد.
کتاب در اواخر دهه ی 1960 منتشر شده و گویایی زیادی را از لحاظ ارائه ی  گفتمان فمینیستی چپ و مبارزه جویانه دارد، اما از لحاظ علمی، سطحی آن دوران است.

1.jpgاثر ایولین رید / ترجمه ی افشنگ مقصودی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:2  توسط سید نوید موسوی  | 

خواندن کلید آگاهیست و آگاهی کلید آزادی

                                                                                                               

     یادم می آید و فکر میکنم شما هم یادتان می آید که در کتاب فارسی سال سوم دبستان در درسی که به زندگی ابو علی سینا می پرداخت،می خواندیم که ابو علی سینا در سن 5 سالگی  خواندن را آغاز کرد و تا جایی که به خاطر دارم   شیخ الرئیس یکی از چند اسطوره ی عالم پزشکی جهان است و هرکشور وملتی به این اسطوره ها می بالد وباید آنان را الگوهای راستین خود قرار دهد.کسانی که فرهنگ امروز را با ابزار خود(تلویزیون،آموزش دولتی،...)سمت وسو میدهند چه می کنند؟و به کجا می روند؟(ترکستان)؟یادم میآید که آمار جهانی سرانه کتابخوانی در ایران را 2 دقیقه اعلام می کنند ومراجع دولتی کمتر از 15 دقیقه.(البته دروغ هم نیست بالاخره 2 دقیقه هم کمتر از 15 دقیقه است.)به هر روی فرهنگ و متولیان فرهنگ دولتی ما(اگر چه متولیان اصلی فرهنگ نخبگان جامعه اند)امروز کمتر علاقه ای به ترویج کتاب وکتابخوانی دارند،البته در سخنرانیها نظر بنده ودیگر غیر خودی ها رد می شود اما<<به عمل کار برآید به سخنرانی نیست>>در نهایت در عمل هم در این سالها با برداشتن یارانه کاغذ خدمت بزرگی به کتاب خوانان وفرهنگ این مرز وبوم شد.به هر حال امروزه کمتر کس به دنبال نهادینه کردن خواندن در این جامعه است، خواندن کلید آگاهیست و آگاهی کلید آزادی وانتخاب درست.باشد که روزی در کتابهای درسی بنویسند وبخوانیم هر ایرانی مانند ابو علی سینا از 5 سالگی شروع به خواندن می کند،خواندنی از روی علاقه و عشق به خواندن و آگاهی و دانستن.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:53  توسط سید نوید موسوی  | 

معرفی کتاب

آرایش ، مد و بهره کشی از زنان....

این کتاب در واقع مجموعه‌ای از مقالات و نامه هایی است که تعداد نویسندگان آن بسیار بیشتر از  سه نویسندة اصلی است. مقالات اغلب مقالاتی ساده و کوتاه هستند و باید آنها را بیشتر در سطح ترویجی طبقه بندی کرد تا در سطح علمی . نویسندگان مقالات و به خصوص نویسندگان اصلی کتاب، کاملا در جناح چپ و مارکسیست قرار دارند و ارزش کتاب را باید صرفا در ارائه دادن تصویری از ادبیات فمینیستی  مارکسیستی دهه های 1960 و 1970 میلادی دانست.
هر چند کتاب بحث آرایش و به نوعی موضوع کالبد را مطرح کرده است که از مهم ترین موضوع های مورد پژوهش انسان شناسی جدید نیز هست، اما دیدگاه های غالب مارکسیستی کلاسیک در آن در پیوندی  که گاه به اجبار میان بهره کشی اقتصادی و آرایش زنان به وجود می آورد، بسیاری  از ابعاد نمادین، اجتماعی، فرهنگی، زیبا شناختی و حتی اسطوره ای این پدیده را نادیده می گیرد و نوعی ادبیات بسیار سطحی  مارکسیستی را در این مورد ارائه می کند.
دیدگاه‌های انسان شناختی در کتاب به خصوص  در یکی  از مقالات ”مردم شناسی مارکسیستی یا بورژوازی؟“  به قلم ایولین رید دیده می شود که نویسنده در آن نظریه بسیار رایج و سطحی نگرانه مارکسیستی را مبنی  بر تقدم جوامع موسوم به ”کمونیسم ابتدایی“و مفهوم “مادر سالاری“ بر پدرسالاری را مولفه های اصلی یک مردم شناسی مارکسیستی شمرده و کسانی  را که این مساله را نمی پذیرند جزو ”مردم شناسان بورژوا“ قلمداد کرده است. دیدگاه های  مطرح شده در این کتاب امروز حتی در میان خود مارکسیست ها نیز دیگر مطرح نیست اما ارزش کتاب هممانگونه که گفته شد به ارائه دادن تصویری از گفتمان های غالب و رایج در آن دوران خاص است. مهم ترین مقاله کتاب نیز شاید یکی از مقالات دیگر ایولین رید در آن یعنی  مقاله ”مساله زنان و روش های مارکسیست ها“ باشد که گفتمان مزبور را به خوبی نشان می دهد.

درباره ی کتاب..... چگونه دارندگان ثروتمند صنعت مد و آرایش از نا آگاهی زنان بهره می برند تا فر آورده ی خود را بفروشند و پول کلانی به دست آورند؟معیارهای زیبایی در جامعه ی سرمایه داری چگونه تعیین می شود؟ چگونه پیوستن زنان به نیروی کار ، دید آنان را درباره ی خود و توان خود دگرگون میسازد؟

این ها برخی از پرسش های به میان آمده در گفت و گویی زنده و پرشور درباره ی رابطه ی بازار لوازم آرایش و مد با بهره کشی از زنان است.در این مجموعه ، سایر مقاله های وابسته به این بحث که درباره ی فشار توان فرسابر زنان و مردان در جامعه ی سرمایه داری به ویژه در دوره های واپس گرایی و عقب نشینی سیاسی است ،مطرح می شود.

نویسندگان(جوزف هنسن / ایولین رید/ ماری آلیس و اترز)/ ترجمه ی افشنگ مقصودی/ نشرگل آذین

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:13  توسط سید نوید موسوی  | 

انسان شناسی از یک باور تا بنیان یک علم

دیروز ، یعنی ۵شنبه ، ۳۰مهر ماه ، در روزنامه ی اعتماد، مقاله ای با نام انسان شناسی از یک باور تا بنیان یک علم ( در گفت و گو با دکتر علی بلوک باشی) خواندم و سعی کردم تا چکیده ای از آن را در قالب چند پاراگراف به شرح زیر برای مطالعه ی دوستان در وبلاگ بگذارم . پس .............................یک قرن و نیم است که انسان شناسی در اروپا پا گرفته و اکنون به رشد و بلوغ علمی خود رسیده است.و هستی و هویتی به تمام معنا مستقل و استوار یافته است.گسترش نظریه ها و نگرش ها در انسان شناسی چنان بازتابی فراگیرنده داشته است که در برخی شاخه های علوم انسانی و اجتماعی تاثیر گذاشته است.

این رشته نه تنها زیر مجموعه ای از جامعه شناسی یا زیست شناسی نیست ، بلکه خود آن در عرصه ی علوم اجتماعی به مثابه ی علم مادر به شمار می رود و دارای فرزندان مستقل و برومندی در حوزه های زیستی ،اقتصادی، سیاسی ، دینی ،زبانی و مانند آن ها می باشد.

امروز شاخه های این دانش مانند انسان شناسی اقتصادی ، انسان شناسی سیاسی ، انسان شناسی دین، انسان شناسی زبان و...... هر یک رشته ی آکادمیکی مستقل به خود در برخی دانشگا ه های جهان ، به ویژه دانشگاه های آمریکا هستند.

این دانش از ۷۰ سال پیش در ایران با اصطلاح مردم شناسی شناخته شد.اگر چه دانشی مستقل از جامعه شناسی و رشته های دیگر علوم انسانی و اجتماعی به شمار می رود. ولیکن هنوز دوره ی کودکی خود را می گذراند. و راه ناهموار و درازی را در پیش دارد.

اندیشه های فلسفی در پایه ریزی اندیشه های اولیه ی انسان شناختی بی تردید سهم و نقش مهمی داشته است. رشته ی پیوند ها یی میان انسان شناسی و فلسفه ، به ویژه در زمینه ی نگرش های اجتماعی ان دو را می توان در دوره ی باستان ،یا دوره ای که از آن به پیش از تاریخ انسان شناسی یاد می شود ،بازیافت.

امروزه نیز شماری از انسان شناسان غرب با فلسفه ارتباط نزدیک و تنگاتنگ دارند.و از بینش و نظریه پردازی های فلاسفه در آثار تحلیلی و تحقیقی خود بهره می گیرند.در میان این گروه انسان شناسان ،متفکران چند بعدی مانند ژاک دریدا و میشل فوکو هستند که خط و حصر میان انسان شناسی و فلسفه را از میان برداشته اند و از دستاوردهای فلسفه به مثابه ی مادر همه ی علوم انسانی در تحلیل های خود استفاده می کنند.

باید به طور خلاصه گفت موضوعاتی که در بخش مردم شناسی مدخل دایره المعارفی می شوند و نویسندگان مقالات آن ها را تا لیف می کنند ، همه به نحوی در چارچوب بینش ها و روش های انسان شناختی شکل می گیرند و به یقین در پیشبرد پژوهش های این علم و شناخت و شناساندن رفتار های اجتماعی و فرهنگی جامعه ی ایران و جوامع اسلامی بسیار موثر خواهد بود.....

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 10:3  توسط سید نوید موسوی  | 

ارائه ی تعریفی از انسان شناسی فرهنگی......

کاربرد اصطلاح انسان شناسی اجتماعی یا فرهنگی به قدری متنوع هست و چنان با مردم نگاری و مردم شناسی تداخل دارد که لازم است تعریف جداگانه ای برای آن ها تهیه و تنظیم شود.

بر این مبنا علم انسان شناسی عبارت است ازاین که محققان بتوانند از طریق بیان تجربه ی خود از زندگی در عرصه ی اجتماع و فرهنگ به توصیف و تبیین فرهنگ و نوعی دانش که نگارش زندگی نامه ی خود است ، دست یابند و انسان شناسان بزرگ نیز در آثار خود به نوعی تجربه ی زیستی دست یافته اند.

بنابراین یک بعد اصلی در علم انسان شناسی این است که هر فردی نماینده ی یک فرهنگ و نوع خاصی از زندگی و عضو یک گروه اجتماعی می باشد.

برخی از انسان شناسان آمریکائی ، انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی را ، از لحاظ دامنه ، یکسان یا تقریبا یکسان تلقی می کنند. و مردم شناسی را جنبه ی نظری و تعمیمی و مردم نگاری را جنبه ی توصیفی این رشته از علم می انگارند.

انسان شناسان معاصر بریتانیا بر این تصورند که انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی بر سازمان و ساختار اجتماعی ، به خصوص ساختار خویشاوندی  ، تاکید می کند.

به طور خلاصه انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی به مطالعه ی یک جامعه ، یک اجتماع و یک فرهنگ می پردازد.

انسان شناسی راه دیدن ، تفکر کردن و آگاهی است . و در پرتو علم انسان شناسی است که بشر به تفاوت ها پی می برد و با فرهنگ ، آداب و رسوم ، روش تحصیل و....جوامع گوناگون آشنا می شود.

انسان از نظر رده بندی به هر نوع آدم خاصه نوع هوشمند آن ، که صاحب فرهنگ  است ، اطلاق می شود . بنابراین به علمی نیازمند هستیم ، جهت شناخت انسان و فرهنگ او . و این علم می تواند انسان شناسی فرهنگی باشد......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:34  توسط سید نوید موسوی  | 

میزان آزادی زنان نشانه ای از میزان آزادی عمومی است

در آغاز پیدایش جامعه ی بشری مردان و زنان در اقتصاد،نقش همانندی بازی می کردند.در میان قبایل عقب مانده ی کنونی نیز مرز بین کارهای زنانه و مردانه چندان بارز و مشخص نیست.چنانکه در قبیله ی موسی در آفریقا زنان علاوه بر بچه داری و خانه داری (آهنگری و کوزه گری و جواهر سازی و....) را هم انجام می دهند.

در پایان دوران کهن سنگی دیرین،در نتیجه ی تکامل تدریجی نیروهای مولدتقسیم کار میان زن و مرد شروع می شود.یعنی اختراع ابزارهای جدید تولید این امکان را به وجود می آوردکه ضرورت شرکت همه ی اعضای طایفه در همه ی امور تولیدی ،شکار و......از بین برود.

به هر حال زنان در جریان گرداوری دانه ها و ریشه های خوراکی ،گیاهان فصل و دانه هایی که از آن ها به بار می آید را شناسایی کردند و سرانجام در نتیجه ی مشاهدات مداوم و طولانی به فن زراعت آشنا شدند و در پی چنین مسائلی بود که نظام مادر سالاری شکل گرفت.کشف فن کشاورزی به وسیله ی زن در راه تکامل نیروهای مولد،انقلاب بزرگی به وجود آورد و در زندگی اجتماعی و اقتصادی آن زمان اثر عمیقی گذاشت.

زن پس از کشاورزی ،فن نانوائی را نیز اختراع کرد.و سپس کار سفال سازی و کوزه گری به دست زنان انجام گرفت.

عامل دیگری که موجب برتری موقعیت و مقام زن در داخل طایفه گشت،ازدواج گروهی بود.در این نوع ازدواج که گروهی از زنان با گروهی از مردان روابط همسری داشتند،جامعه ی اشتراکی اولیه ی طایفه ای فقط می توانست جامعه ی مادر سالاری باشد.زیرا فرزندان فقط مادر خود را می شناختندو با او انس و الفت داشتند.

در نظام مادر سالاری ،اداره ی کارهای خانه و قبیله به عهده ی زنان بود.آنها به مقام روحانیت می رسیدند و در عین حال زنجیر اتصال خانواده به وسیله ی سلسله ی زنان صورت می گرفت.

کشف فلز و رونق کشاورزی،سلطه یابی مرد....به موازات تکامل دامداری و استفاده از ابزار فلزی در شخم کردن زمین ،دامداری و کشاورزی به صورت شاخه های اصلی اقتصاد درآمد و سلطه یابی مردان آغاز شد.رونق کشاورزی به مقام و منزلت زن در جامعه به سختی لطمه زد و زمام رهبری اقتصادی و ریاست خانواده را کم کم به دست مرد داد.

بنابراین اگر چه جامعه ی زن سالار گذشته به مرد سالاری تغییر یافت، اما آنچه جامعه ی امروز برای رسیدن به آن تلاش میکند ، اصل برابری زن و مرد است.در جامعه ی نوین امروز زن سالاری یا مرد سالاری از یادها سترده شده و تنها اصل برابری و حقوق مساوی مطرح است.زیرا هم زنان و هم مردان در طول تاریخ توانایی های خود را اثبات کرده اند.

امروز کار مساوی=دستمزد برابر و زن=مرد است.و این اصل تکامل زنان در سیر تاریخ است.و زمانی که زنان یک جامعه در کنار مردان به حقوق برابر،آزادی،احترام و حق تصمیم گیری برسند،آزادی عمومی جامعه ارج نهاده شده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:42  توسط سید نوید موسوی  | 

4804-j.jpgمعرفی و نقد کتاب......

انتشار این نسخه از کتاب معروف و کلاسیک فریزر که شاید بتوان به جرات گفت، معروف ترین کتاب تاریخ انسان‌شناسی است، به زبان فارسی، به صورتی بسیار دیر هنگام انجام گرفته است، اما باز هم باید از مترجم و ناشر برای  به ثمر رساندن این کار بزرگ، قدردانی کرد. در واقع کتاب شاخه زرین دارای نمونه های متعددی است که گاه  به هزاران صفحه نیز رسیده اند، اما این نمونه یکی از مهم ترین و کامل ترین نمونه هایی است که از این کتاب به انتشار رسیده است. به طور بسیار خلاصه، شاخه زرین کتابی است بنیانگذار،  زیرا در این کتاب است که برای نخستین بار یک  اندیشمند دانشگاهی که خود نخستین کرسی انسان شناسی را نیز در معتبرترین دانشگاه جهان بر عهده گرفته است، دست به طبقه بندی سیستماتیک اطلاعات بی شماری می زند که تا آن هنگام به وسیله  بازیگران بسیار متفاوتی همچون  کاشفان، میسیونر ها،  دیپلمات ها و ماجراجویان درباره مردمان غیره اروپایی جمع آوری شده اند. البته ، در این کتاب دیدگاهی کاملا تطورگرایانه غالب است و فریزر در تحلیل خود نمی تواند چندان از باورهای رایج در قرن نوزده که تمام اشکال اروپایی را  پیشرفته ترین  نمونه ها از اشکال ابتدایی و بدوی می دانستند، پیشتر رود. و این نیز جای شکی ندارد که میراث  شاخه زرین امروز چندان به صورت علمی قابل استناد نیست، و از این لحاظ باید  متاسفانه حق را به مالینوفسکی داد که  به سادگی بر این میراث عظیم خط بطلان می کشید. با این وصف نمی توان انکار کرد که  فریزر و نسل او(کسانی همچون تایلر، مک لنان، فرگوسن و حتی دورکیم و موس) نقشی عظیم در بنیانگذاری این علم، از خلال  عرضه این طبقه بندی ها داشتند و اگر این کار انجام نمی شد، نمی توانستیم انتظار داشته باشیم که نسل بعد( کسانی چون مالینو.فسکی، رادکلیف براون،  اونس پریچارد و...) بتواند با  به نقد کشیدن آنها راه را بر پژوهش های میدانی جدید هموار کند.
اما از تمام این نکات نیز که بگذریم باید  گفت که شاخه زرین هنوز هم کتابی خواندنی  و به شدت جذاب است که بسیاری از خوانندگان را  برای نخستین با ر با آنچه فرهنگ دیگری نامیده می شود،‌ آشنا می کند. اما این آشنایی مقدماتی  بی تردید باید با تداوم مطالعه،  عمق بیشتری یافته  و به خصوص بتواند خواننده را  تشویق کند که رویکردهای تطوری از یک سو و رویکردهای غریب گرایانه کتاب را از سوی دیگر پشت سر گذارد. 

 فریزر،جیمز،شاخه ی زرین،ترجمه ی کاظم فیروزمند،تهران،نشر آگه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 14:45  توسط سید نوید موسوی  |